• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

اصولگرایان و چالش دوگانه‌های جعلی

فقدان لیدر سیاسی باعث شده بازیگران سیاسی اصولگرا این روزها هرکدام‌شان ساز خودشان را بزنند و از قضا بعضا نقاط تهدیدی را که پیش از این اصولگرایان از همان نقاط ضربه خورده‌اند، دوباره فعال کنند. یکی از این تهدیدها جانشینی دوگانه‌های جعلی به‌جای واقعیت‌های امروز جامعه است.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، از همان زمانی که «اصلاح‌طلبان» شکل گرفتند و در مقابل‌شان «اصولگرایی» متولد شد، ماجرای اینکه «رهبر این جریان سیاسی کیست؟» مهم‌ترین سوال و بعضا مهم‌ترین مناقشه بود. وقتی اصلاح‌طلبان در اواسط دولت دوم اصلاحات بود، پایان مجلس ششم فضا آنقدر برای جریان حاکم سنگین شده بود که اصولگرایان توانستند با «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی» که «ائتلاف آبادگران» موفق‌ترین دستاورد آن بود، در دو انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم به پیروزی برسند، شورایی که با تندی اصلاح‌طلبان و تاختن آنها به جریان رقیب و حتی حاکمیت، یکدست شده بود و فاصله آنچنانی در عمل میان اعضای آن ازجمله ناطق‌نوری و محمود احمدی‌نژاد نبود.

چندی پس از پیروزی، اما بی‌سری اصولگرایان خود را نشان داد و آنهایی که لیدری ناطق‌نوری را قبول نداشتند گرد شهردار وقت پایتخت حلقه زدند و سنتی‌ها هم با ناطق ماندند، با فرا رسیدن انتخابات 84 اما این انشقاق بیشتر هم شد و از شورایی که تا چندی‌پیش محور تصمیم بود تقریبا هیچ نماند، چراکه سه‌نفر از اعضای اصلی که بنای همکاری و وحدت داشتند با هم نامزد انتخابات شدند و به‌عنوان رقیب یکدیگر به رقابت پرداختند. محمود احمدی‌نژاد بعد از ریاست‌جمهوری گمان می‌کرد به‌تنهایی می‌تواند رهبری سیاسی اصولگرایان و حتی جمعیتی بزرگ‌تر از آنها را برعهده بگیرد، ولی خیلی زود یعنی در انتخابات شورای شهر سوم از حرکت بازماند و با شکستی که «رایحه خوش خدمت» متحمل شد، احمدی‌نژاد قدری به میان اصولگرایان برگشت تا شاید برای انتخابات بعدی با سازوکار متفاوتی توفیق حاصل کند.

فقدان لیدر سیاسی و در عین حال میدان‌داری کسانی که خود را بالاتر از یک عضو عادی می‌دانستند، فرآیند رسیدن به یک سازوکار مناسب برای کنش سیاسی و در آن ایام رفتار انتخاباتی را قدری دشوار کرد اما به هر نحوی که بود اصولگرایان با ایجاد الگویی که مبتنی‌بر سهم‌دهی به احزاب و افراد بود به انتخابات مجلس هشتم وارد شدند و توانستند از ضعف بالای جریان رقیب و غالبیت دولت تازه‌نفس استفاده کنند و به پیروزی برسند، انتخاباتی که تجربه همکاری و موفقیت نسبی برای این جریان بود و بعد از آن آنقدر گسست عمیقی میان افراد و احزاب ایجاد شد که حتی انتخابات 88 و وقایع پس از آن هم نتوانست آنها را به‌هم نزدیک کند. اصولگرایان در آن سال‌ها هم از نبود یک «فرمانده سیاسی» ضربه می‌خورند و هم از حضور کسی که از عالم و دنیا احساس بی‌نیازی می‌کرد و با همین روحیه همه حاضران در میدان رقابت با اصلاح‌طلبان را یا منفعل کرد یا به جبهه رقیب هل داد. سکوت در قبال نامزدهای انتخابات 88 و نهایتا حمایت از محسن رضایی نتیجه افتراقی بود که آن ایام در جبهه اصولگرایان شکل گرفته بود، بماند که البته بودند کسانی که حتی در ایام فتنه، نمی‌توانستند منتقد محمود احمدی‌نژاد نباشند.

 افتراق اوج می‌گیرد

انتخابات مجلس نهم در انزوای اصلاح‌طلبان و غیبت بزرگ حاصل از تندروی‌های سال 88 برگزار و بزرگ‌ترین گسست سیاسی میان اصولگرایان نمایان شد. انتخابات سال 90 به‌خوبی نشان داد که هیچ‌کس رهبر و لیدر اصولگرایان نیست و حتی کسی نیست که بتواند یک وفاق نسبی میان آنها پدید آورد. در حداقلی‌ترین حالت جبهه پایداری، جبهه متحد، جبهه ایستادگی، صدای ملت، جبهه بصیرت و بیداری و حامیان محمود احمدی‌نژاد تکیه‌های جریانی به‌نام اصولگرایی بودند که با هم رقابت سخت و بعضا تندی داشتند. در ایام بعدی و انتخابات ریاست‌جمهوری 92 نیز این افتراق نه‌تنها بهبود نیافت که تشدید هم شد و باعث شد کمترین توفیق در آن ایام نصیب اصولگرایان شود.

با پیروزی حسن روحانی اما تهدید جریان رقیب که توانسته بود به یک ائتلاف نسبتا موفق برسد، برای اصولگرایان به‌خوبی نمایان شد و آنها را به نقطه‌ای رساند که با پایان مجلس نهم بتوانند ائتلاف واحدی را برای شرکت در انتخابات مجلس سال 94 شکل دهند. ائتلاف بزرگ اصولگرایان اما دلخوش به اقتصاد بهبودنیافته در یک سال و نیمی بود که از دولت روحانی می‌گذشت و همین ایده ضعیف وقتی به‌عنوان راهبرد مطرح شد، دوباره نشان داد که فقدان یک تصمیم‌گیر نهایی که دارای هوشمندی در سیاست‌ورزی هم باشد چقدر به چشم می‌آید. باخت 30 -هیچ در تهران نتیجه همین اوج گرفتن نصف‌ونیمه و کم‌کشش اصولگرایان در رقابت‌های مجلس دهم بود. ناگفته نماند که بخشی از این جریان در آن سال 94 در اثر همان فقدان فردمحوری، در اقدامی تاکتیکی با رقیب ائتلاف کردند و ناگهان در لیست امید تهران نام اصولگرایان باسابقه‌ای چون کاظم جلالی هم دیده شد. سال 96 هم البته دست‌کمی از دو انتخابات قبلی خود نداشت و با اینکه اصولگرایان با یک کاندیدای اصلی به رقابت با حسن روحانی رفتند اما این فرآیند هم به‌هیچ‌عنوان نشات‌گرفته از یک تصمیم نهایی و مورد قبول همه نبود.

 امید به ضعف رقیب!

این روزها یعنی در فاصله 6 ماه مانده به انتخابات مجلس شورای اسلامی و یک‌سال و نیم قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری بررسی آرا، ایده‌ها و نظرات بسیاری از فعالان سیاسی که با نام و نشان اصولگرایی شناخته می‌شوند، حکایت از این دارد که آنها بزرگ‌ترین نقطه‌قوت یا به‌عبارت بهتر، بزرگ‌ترین شانس پیروزی در انتخابات پیش‌رو را ناکارآمدی حسن روحانی و تیم او در دولت و فراکسیون امید در مجلس می‌دانند. همین چند روز پیش بود که «ماجرای نارضایتی کنونی جامعه برای جریان اسلام‌گرا در انتخابات پیش‌رو یک فرصت است» تیتر رسانه‌ها شد و حتی برخی آن را راهبرد اصولگرایان برای انتخابات عنوان کردند و در نقد و تایید آن نوشتند.

گذاشتن همه تخم‌مرغ‌ها درون سبد ناامید مردم از دولت روحانی و اصلاح‌طلبان که احتمالا به امید تکرار سال 82 و پیروزی ائتلاف آبادگران صورت می‌گیرد، همان شرط بستن روی اسب مرده است؛ چراکه این تحلیل در بیان بسیاری از کارشناسان از اساس اشتباه است، اتفاقی که خیلی زود باعث شده امید حداقلی رسیدن به یک لیست مشترک در انتخابات مجلس آینده کم‌رنگ شود و اصولگرایان هرکدام گمان کنند بزرگراه بدون سرعت‌گیر مقابل‌شان قرار گرفته و خودشان می‌توانند به‌تنهایی ره صدساله را یک‌شبه طی کنند و پیروز انتخابات باشند. حساب باز کردن روی ضعف اصلاح‌طلبان و دولت باعث شده حتی با یک حساب سرانگشتی بتوان به‌اندازه کاندیداهای مجلس در تهران از میان اصولگرایان نامزد بالقوه برای انتخابات ریاست‌جمهوری1400 مشخص کرد.

البته این نکته نافی این نیست که در رفت و برگشت‌های میدان سیاست، ضعف یک‌طرف، موقعیت برتری نسبی برای طرف دیگر ایجاد می‌کند اما این شرایط به‌تنهایی شرط کافی برای پیروزی نیست و اصولگرایان برای موفقیت حتما نیازمند ملزومات دیگری چون تغییر سازمان سیاسی، گفتمان و الگوی روابط اجتماعی با بدنه و جامعه مخاطب خود هستند. اینکه مسائل اقتصادی و اجتماعی در انتخابات آتی چه مجلس و چه ریاست‌جمهوری محوری‌ترین مساله خواهد بود صرفا فرصتی است که ائتلاف اصلاحات- اعتدال در آن فاقد مزیت کارکردی هستند و اصولگرایان اگر می‌خواهند از آن استفاده کنند الزاما نیازمند معرفی چهره جدیدی از خود به جامعه هستند، وجهه‌ای که میان مردم دارای سوابق قابل اعتنایی از کارآمدی و حالا ایده‌ای متقن برای حکمرانی و برون‌رفت از وضعیت کنونی باشد.

 چالش 2گانه‌های جعلی، جدی هستند

فقدان لیدر سیاسی باعث شده بازیگران سیاسی اصولگرا این روزها هرکدام‌شان ساز خودشان را بزنند و از قضا بعضا نقاط تهدیدی را که پیش از این اصولگرایان از همان نقاط ضربه خورده‌اند، دوباره فعال کنند. یکی از این تهدیدها جانشینی دوگانه‌های جعلی به‌جای واقعیت‌های امروز جامعه است.

اول اینکه در فرهنگ به‌دروغ دوگانه‌ای شکل بگیرد که یک‌سوی آن مدافعان دیوارکشی باشد و سوی دیگر مدافعان آزادی، بازی رسانه‌ای خطرناکی است که از قضا بعضا نمادهای جریان اصولگرایی در آن افتاده‌اند و بنای بیرون آمدن هم ندارند. این بازی از همان سال 92 با «حمله گازانبری به دانشجویان» شکل گرفت و بعدا در 96 با «می‌خواهند در پیاده‌رو‌ها دیوار بکشند» به‌روز شد و حالا هم با افتادن در بازی هزار راه دیگری در حال تکرار است. حالا هم برخی اصولگرایان بدون توجه به اینکه این دوگانه‌سازی جعلی واقعیتی به‌نام دوگانه قانونمنداری-ولنگاری را در مقابل خود می‌بیند آماده عملیات میدانی برای همان نسخه جعلی هستند، لذا از پیش باید آماده از دست دادن رای‌های زیادی در انتخابات باشند. علاوه‌بر این، ورود پرهزینه به مسائل دست‌چندم که کمک‌کننده به همان دوگانه‌های جعلی هستند مانند همین ماجرای اخیر «گواهینامه رانندگی موتور برای خانم‌ها» از مسائلی خواهد بود که موضع اصولگرایان در جامعه را به‌صورت جدی تهدید و تضعیف خواهد کرد.

دوم چالش بعدی بازی‌کردن در دوگانه سیاست خارجی به‌جای دوگانه سیاست داخلی است. واضح است اصلاح‌طلبان به‌دنبال تداوم بازی در میدان سیاست خارجی و توسعه دوگانه سازش- جنگ به‌جای انفعال- مقاومت فعال هستند و علاقه‌ای هم ندارند که سامانه مسائل و دغدغه‌های عمومی که تعیین‌کننده نتایج انتخابات آتی خواهد بود به موضوعاتی چون سیاست داخلی و اقتصاد کشانده شوند. اینکه اصولگرایان بتوانند به‌جای بازی در میدان تعریف‌شده از سوی رقیب، بر واقعیاتی چون کار به‌جای سیاست‌بازی و شفافیت و عدالت به‌جای رانت و تبعیض تاکید کنند، احتمالا آنها را از نقطه انفعال به موضع فعال خواهد رساند و نه‌تنها در انتخابات که در پیشبرد اهداف کشور نیز موثر خواهد بود.

سوم چالش آخر اما ماجرای دل بستن اصولگرایان به یک بازی فیک و رسانه‌ای از سوی اصلاح‌طلبان است. برخی فعالان سیاسی جریان رقیب که از قضا سابقه زیادی هم در مهندسی افکارعمومی دارند این روزها مداوم از تحریم انتخابات، فشار به شورای نگهبان و نهایتا حضور محدود و مشروط در انتخابات سخن می‌گویند. بخشی از جریان اصولگرایی گمان می‌کنند این اظهارنظرها نهایتا منجر به کنار کشیدن اصلاح‌طلبان از انتخابات و خالی‌شدن میدان از رقیب خواهد شد در حالی که واقعیت‌ مسلم از حضور حداکثری اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی حکایت دارد و می‌گوید بازی فیک تحریم انتخابات اولا برای تحریک و تهییج پایگاه اجتماعی است و ثانیا منت گذاشتن بر سر کشور و گران فروختن حضور در انتخابات به حاکمیت است. از این‌رو اصولگرایان باید پشتی نرم حضور در انتخابات بدون رقیب جدی را از زیر سر خود بردارند و آماده رقابت جدی با اصلاح‌طلبانی باشند که مدت‌هاست در حال فعالیت انتخاباتی هستند.

 

* نویسنده: علی جمشیدی

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها