• ۱۶ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۱
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
مصاحبه «فرهیختگان» با پروفسور «کلایتون کراکت»، رئیس مرکز مطالعات دینی دانشگاه آرکانزاس آمریکا

علم سبب طرح پرسش‌هایی است که خود نمی‌تواند به آنها پاسخ دهد

سوالاتی که علم در تلاش برای پاسخ به آن است، به‌طور ضمنی بر [پاسخ‌هایی مفروض به] این پرسش‌های مبنایی؛ [یعنی به پرسش از] «معنا» و «[کیستی] انسان» مبتنی است، پرسش‌هایی که تاکنون پاسخی [نهایی] برای آنها به‌دست نیامده، چراکه همیشه سوالات بیشتری و جدیدتری در کار می‌آید.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، رئیس مرکز مطالعات دینی دانشگاه آرکانزاس مرکزی آمریکا معتقد است بسیاری از معادلات ریاضی در اندیشه‌های فلسفی قابل بحث و بررسی است و فیزیک نیز اتکای بسیار زیادی به ریاضیات دارد. کلایتون کراکت(clayton crockett)،  رئیس مرکز مطالعات دینی دانشگاه آرکانزاس مرکزی آمریکاست. «الهیات سیاسی رادیکال: دین و سیاست بعد از لیبرالیسم» و «دین، سیاست و زمین: مادی‌گرایی جدید» از جمله آثار کراکت به‌شمار می‌رود.


مذاهب (schools یا به ترجمه رایج، مکاتب) مختلفی درخصوص نسبت علم و دین وجود دارند، از جمله ناسازگاری و غیرقابل قیاس بودن، استقلال این دو حوزه، قائل‌شدن به گفت‌وگو و قائل‌شدن به‌ جمع میان این ‌هر دو. امروز کدام‌یک از این مذاهب در دنیای غرب رواج عام یا تسلط دارد؟

فکر می‌کنم غالب مردم معتقدند علم و دین به‌لحاظ مبنایی ناسازگار و قیاس‌ناپذیرند و در همین ارتباط نیز حامیان هرکدام از طرفین [یعنی هواداران علم یا دین] استدلال‌ها و مباحثی را علیه طرف دیگر عنوان می‌کنند. بسیاری از محققان دیگری که با حساسیت مضاعف به موضوع نگاه می‌کنند، مدعی استقلال کامل هر دو حوزه از یکدیگرند، از جمله استیفن جی ‌گولد (Stephen Jay Gould) از زیست‌شناسان و دیرینه‌شناسان متأخر است که از جدایی کامل دین و علم دفاع می‌کند و این دو موضوع را به‌عنوان دو حوزه بالکل متفاوت -و فاقد اشتراک- مورد بررسی قرار می‌دهد. البته تلاش‌ها و گفت‌وگوهای علمی نیز برای یکی نشان دادن و ادغام علم و دین وجود دارد، اما طرفداری از ادغام علم و دین تقریبا در اقل رواج و تاثیر قرار دارد. حَسَب فکر من، دین و علم همیشه دارای روابط و تعامل‌های مهم و پیچیده‌ای بوده‌اند، اما تقابل‌هایشان (oppositions) در جهان معاصر امروز ما، به‌طرز تعجب‌آور و به‌حد شگفت‌انگیزی سیاسی‌شده (politicized) و جناحی و قطبی‌شده (polarized) است. بسیاری از    این تلاش‌های امروزی درواقع با هدف دستکاری عموم [یعنی دستکاری مزاعم همگانی یا همان افکارعمومی] و با اغراض سیاسی صورت می‌گیرد؛ علم را به موضع یک نظریه دم‌دستی و دلبخواهی تقلیل می‌دهند -و با این‌کار علم را تضعیف می‌کنند- و دین را نیز به ظاهرگرایی (literalism) و بنیادگرایی (fundamentalism) [تحویل می‌کنند و تقلیل می‌دهند]، به‌نحوی که مانع فهم دقیق علمی می‌شوند.

آیا می‌توان گفت پیشرفت و توسعه علم منجر به تضعیف دیانت یا براهین دینی می‌شود؟

این موضوع بستگی به این دارد که استدلال‌ها و دلایل مذهبی چه معنا و مفهومی داشته باشند. [از یک لحاظ] استدلال‌های عقلی (reasons) و رویت‌های (reflections) دینی چندان ذی‌مدخل و عمده نیستند، گاهی استدلال‌ها ممکن است -و [حتی] لزوما- منجر به تضعیف دیانت و فرجام دینی شوند [یعنی لزوما استدلال، راه به عواقب و نتایج دینی نمی‌برد]. ظاهرگرایی و بنیادگرایی -که به‌عنوان عکس‌العمل‌هایی در تقابل با جهان مدرن نشو و نما می‌کنند‌- ‌با توسعه علم ناسازگارند، اما این ناسازگاری با تجاهل‌العارف و تغافل‌ -به‌عنوان یک واکنش مقابل عالَم مدرن- تقویت‌شده و مورد حمایت قرار می‌گیرند!

چندسال پیش از این «استیون هاوکینگ» دانشمند شناخته‌شده فیزیک، از «مرگ فلسفه» سخن گفت. هاوکینگ ادعا کرد: «به‌دنبال پیشرفت علم، فلسفه مرده است و استدلال‌های فلسفی بی‌اعتبار شده‌اند.»(1) نظر شما در باب این قول هاوکینگ چیست؟

هاوکینگ فیزیکدان برجسته و بزرگی بود، اما در این ارتباط قطعا اشتباه می‌کرد. دربرخی مواقع، [خود] علم [هم] موجب طرح پرسش‌های تئوریک و فلسفی مهمی می‌شود و ابهاماتی تئوریک و فلسفی را مطرح می‌کند، و البته هاوکینگ به‌طور ضمنی درست می‌گوید که فلسفه به‌عنوان یک دانش مضبوط (discipline) اگر دچار فقدان آگاهی نسبت به علم و توسعه علمی شود، تک‌افتاده و نامربوط [با سایر دانش‌ها] می‌شود. گرچه فلسفه همیشه از و در باب حدود اکتشافات علمی پرسش می‌کند و حتی اگر این حدود تغییر یابند [نیز] به آن معنا نیست که فلسفه مرده است [چراکه فلسفه از حدود اکتشافات علمی پرسش می‌کند و آنها را مسلم فرض نمی‌کند تا در اثر تغییر آنها با بحران مواجه شود یا بمیرد]. فی‌المثل امروزه آزمایش در باب شتاب‌دهی ذرات یا جاذبه کوانتومی دچار محدودیت است و [خود] این محدودیت برای دانشمندان [لاجرم موجب] وام‌گیری از تفکر و رویّت (reflection) فلسفی خواهد شد. در بسیاری موارد معادلات ریاضی مبتنی‌بر فکر فلسفی هستند و فیزیک هم اتکای بسیار جدی به «ریاضیات پیچیده» دارد. نباید این بینش و بصیرت را در باب ایده‌های بنیادین -که در قلب تتبعات علمی و اکتشافات هستند- از دست بدهیم؛ [کدام بینش؟ این بینش را که چنان ایده‌هایی خود، علمی نیستند]. لی اسمولین (Lee Smolin) و کارلو روولی (Carlo Rovelli) دو نمونه از فیزیکدانان برجسته‌ و مهمی هستند که در تلاشند تا با تعهد به فلسفه از طرق معینی، کمک کنند تا آنچه در فیزیک ذرات، تئوری کوانتوم و تئوری نسبیت در جریان است، [در نسبت باهم] معنادار شود.

آیا فکر می‌کنید که علم قادر به پاسخگویی  به پرسش‌های بنیادین بشر، از جمله [پرسش از] طبع و سرشت جهان باشد؟

پاسخ به این سوال بستگی به این دارد که منظور دقیق شما چه باشد. اما در کل فکر می‌کنم پاسخ آن باشد که «نه». علم مدرن فعلی بر «سببیت موثر» یا «علیت موجب» (efficient causality) مبتنی است و این بدان معناست که این علم در تلاش است تا پاسخ دهد «چه رخ داده؟» و «چرا رخ داده است؟». سوالاتی که علم در تلاش برای پاسخ به آن است، به‌طور ضمنی بر [پاسخ‌هایی مفروض به] این پرسش‌های مبنایی؛ [یعنی به پرسش از] «معنا» و «[کیستی] انسان»  مبتنی است، پرسش‌هایی که تاکنون پاسخی [نهایی] برای آنها به‌دست نیامده، چراکه همیشه سوالات بیشتری و جدیدتری در کار می‌آید. با این حال به‌نظرم ما نمی‌توانیم «پاسخ [علمی] نهایی» برای سوالات درباره «طبع و سرشت جهان» داشته باشیم، چون هر پاسخی خودش سبب سوالات بیشتر و بیشتری خواهد شد، حتی اگر این پاسخ‌ها موجب شکل گرفتن  چارچوبی [از مفروضات و نظریات] باشند که به‌دنبال آن بودیم. این جزء طبیعت ما –به‌عنوان ابنای بشر- است که می‌توانیم پرسش‌هایی [تازه] کنیم که از توانایی‌مان در تمهید پاسخ فراتر رود و این شرایط -از آنجا که انسان هستیم و تا آنجا که انسان هستیم- تغییری نخواهد کرد.

پی‌نوشت‌ها
1. https://www. telegraph. co. uk/technology/google/8520033/Stephen-Hawking-tells-Google-philosophy-is-dead. html

 

* نویسنده : جواد حیران‌نیا مترجم و روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها