• ۳ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۲۲
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

ژاپن پیش از جنگ چگونه بود؟

ژاپن بعد از جنگ اگر نگوییم مستعمره در بهترین حالت تبدیل به یک متحد تمام‌عیار برای آمریکا شد و در زمینه سیاست‌های کلی تمام تلاش خود را برای غربی‌شدن به کار گرفت و در این مسیر موفقیت‌هایی به‌خصوص در زمینه فناوری و اقتصادی هم به‌دست آورد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، اگرچه در کشور ما اشتیاق عمومی برای اطلاع از فرهنگ و سبک زندگی ژاپنی زیاد است و درباره این موضوع بسیار هم سخن به میان می‌آید، اما به‌طور کلی با توجه به تعداد اندک تالیف و ترجمه درباره تاریخ و فرهنگ ژاپن، باورهای نادرستی درباره زندگی و زمانه ژاپنی‌ها شکل گرفته است. تصور عمومی درباره ژاپن آن است که این کشور پس از جنگ جهانی دوم و گسترش ارتباط با اروپا و آمریکا، تبدیل به قدرت برتر در آسیا و حتی جهان شده است. اگر‌چه پیشرفت ژاپن در برخی حوزه‌ها قابل انکار نیست، اما این تصور کلی اساسا اشتباه است.

پس از پشت‌سر گذاشتن یک دوره طولانی انزوای خود‌خواسته که بیش از دو قرن به طول انجامید، در نیمه دوم قرن نوزدهم، ژاپن دروازه‌هایش را روی دنیا گشود و با عالم مدرن آشنا شد. به دنبال بی‌محلی حکومت وقت ژاپن [توکوگاوا] به درخواست‌های مکرر ابرقدرت‌های دنیا برای برقراری رابطه با ژاپن، چندین کشتی نظامی آمریکا وارد آب‌های ژاپن شده و حکومت توکوگاوا را وادار به همکاری کردند.

پس از این در سال 1968، برخی اربابان ناراضی علیه حکومت مستقر شوریدند و قدرت را از چنگال آنها بیرون آوردند. درنتیجه این شورش همه اربابان ناراضی به همراه مردم پشت‌سر امپراتور متحد شدند و حکومت جدیدی در ژاپن شروع به کار کرد. امپراتور جوان که دوره حکومت او 45 سال به طول انجامید، تحولات عمیقی در ژاپن به وجود آورد و برای اینکه از جهان غرب عقب نماند، درصدد اجرای یک برنامه گسترده مدرن‌سازی برآمد. از نظر او تنها راه قدرتمند و مستقل‌شدن ژاپن توسعه غربی بود و این حاصل اندیشه متفکران وقت ژاپنی بود. فوکوزاوا، بنیانگذار دانشگاه «کی ئو» هدف همه آثار خود را گشودن افق و دروازه فرهنگی ژاپن در پرتو تمدن مغرب‌زمین می‌داند و می‌نویسد: «...‌ ژاپن فقط از این راه در فنون جنگ و صلح نیرومند خواهد شد و مرام من این است که انسان باید ایمان را در استقلال و احترام به نفس پیدا کند.»

در اثر اجرای این برنامه گسترده در طول چند دهه دولت میجی، سیاستگذاری‌های غربگرایانه از جمله بنیاد ‌نهادن سیستم کابینه‌ای، تدوین قانون اساسی، اصلاح سیستم حکومت محلی و سامانه آموزشی نوین را ترویج داد و فرهنگ غربی ذیل سیاست بهبود رفاه ملی و قدرت نظامی فعالانه عمومیت یافت. تمام مظاهر تمدن جدید در ژاپن متحقق شد و ژاپن از جنبه ظاهری به یک کشور مدرن، مستقل و قدرتمند تبدیل شد، گرچه سنت‌ها را به باد فنا داده و از محتوا که همان سنت و فرهنگ بومی و اصیل بود خالی شد.

این قدرت ظاهری البته هزینه گزافی روی دست ژاپنی‌ها گذاشت. در توکیو، ضایعات معدن مس، رودخانه‌های اطراف را آلوده کرد و آبزیان مردند، مزارع برنج نابود شد و جنگل‌ها از دود کارخانه‌ها خشک شدند. شمار کارگران کارخانه‌ها که اواخر قرن نوزدهم 420 هزار نفر بود، در یکی، دو دهه اول قرن بیستم دو برابر شد و کارگران در فشار دستمزد پایین و شرایط بد کاری قرار گرفتند. همچنین وضع کارگران زن که از روستاها به هر شیوه‌ای با مزد کم و ساعت کار زیاد در کارخانه‌ها استخدام شده بودند، روزبه‌روز بدتر شد.

با تحصیل این پیشرفت‌ها و پس از مرگ میجی در ۱۹۱۲، امپراتوری ژاپن به قدرتی سلطه‌جو در منطقه تبدیل شد. آنها پس از پیروزی در برابر چین و روسیه که در آن زمان در اوج قدرت بودند، خود را قدرت برتر جهان یافتند و درصدد اثبات این برتری برآمدند؛ از این رو در جنگ اول و دوم جهانی داخل شده و با اروپا و درنهایت آمریکا درگیر شدند. پس  از حمله نیروهای ژاپنی به بندر «پرل هاربر» آمریکا، ایالات متحده طی یک حمله هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی را با خاک یکسان کرد و زمام امپراتوری قدرتمند ژاپن را به دست گرفت. از این رو ژاپن که از حدود یک قرن پیش تبدیل به یکی از ابرقدرت‌های منطقه و جهان شده بود، استقلال خود را از دست داده و از نظر نظامی و سیاسی وابستگی قابل‌توجهی به آمریکا پیدا کرد، به‌طوری که حتی آمریکا اقدام به تدوین قانون اساسی این کشور برمبنای لیبرال دموکراسی کرد. به تصریح یوکیو هاتویاما، نخست‌وزیر سابق ژاپن «دولت ژاپن [پس از جنگ جهانی دوم] همواره یک نگاه به مواضع آمریکا در عرصه سیاست خارجی دارد. با انجام این کار دیپلماسی ژاپن، استقلال خود را از دست داده و اتخاذ این موضع از سوی دولت توکیو به معنای بدبختی برای کشور است.»

به‌طور کلی ژاپن بعد از جنگ اگر نگوییم مستعمره در بهترین حالت تبدیل به یک متحد تمام‌عیار برای آمریکا شد و در زمینه سیاست‌های کلی تمام تلاش خود را برای غربی‌شدن به کار گرفت و در این مسیر موفقیت‌هایی به‌خصوص در زمینه فناوری و اقتصادی هم به‌دست آورد. اما کسب این موفقیت‌ها تنها یک روی سکه توسعه ژاپنی است که آن در بوق و کرنا کرده و برای مردم بازگو می‌کنند. ژاپن امروز درگیر آسیب‌های متعدد اجتماعی و فرهنگی است که حاصل تبعیت بی‌چون و چرا از سیاست‌های آمریکاست.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها