• ۷ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۱/۲۴
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
یادداشت/ سیدمهدی ناظمی‌قره‌باغ پژوهشگر فلسفه

سینما و فلسفه‌های شرقی

رویگردانی از سنت تثبیت شده هر روایت بزرگ فکری و مواجه کردن آن با پرسش‌های فکری معاصر، حاضر کردن آن سنت است برای زایش جدید و کشف امکاناتی متناسب با آن پرسش‌ها. منوط بر اینکه این راه طی شود و لقلقه زبان و بازیگوشی‌های لفاظانه قرار نگیرد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، امروز و در سرتاسر جهان، اصطلاح «فلسفه‌های شرقی»، یک اصطلاح شناخته شده است. این اصطلاح نتیجه اقبال تعداد قابل توجهی از صاحب‌نظران و پژوهشگرانی است که عمدتا به فرهنگ‌های شرق آسیا دلبستگی دارند و تلاش می‌کنند معنای جدیدی را از فلسفه طرح و بیان کنند که دارای تمایز گفتمانی روشنی نسبت به فلسفه‌های کلاسیک غربی باشد. بسط مطالعات میان‌رشته‌ای و میان‌فرهنگی نقش مهمی برای طرح فلسفه‌های موسوم به شرقی داشته است. عمده پرسش‌ها و پژوهش‌ها در بحث از این فلسفه‌ها البته مربوط به مسائل اصلی متافیزیک یا حوزه‌های سنتی فلسفه به‌ویژه فلسفه هنر است. نیاز به بازگویی نیست که فلسفه هنر مد‌نظر این پژوهشگران، طبق حوزه مطالعاتی ایشان، فلسفه هنر باستانی است و در همان ماده اولیه پژوهش با فلسفه هنر معاصر تمایز دارد.

نظر به اینکه فلسفه سینما در بستر فلسفه معاصر طرح و بررسی می‌شود و فلسفه‌های قدیمی‌تر -حتی فلسفه‌های معاصر قدیمی‌تر- امکانات بیانی کمتری در بحث از سینما نشان داده‌اند، جای این پرسش است که فلسفه‌های شرقی چه امکانی می‌توانند پیش روی خود برای بحث از سینما داشته باشند؟باید دقت داشت فلسفه‌های شرقی از یک فاصله فرهنگی-تاریخی قابل توجهی نسبت به دوره مدرن برخوردار هستند و این فاصله اگر نقطه تمایز و قدرت آنها برای طرح مباحثی باشد، درعین حال نقطه ضعف آنها در فهم آخرین تحولات زندگی انسان مدرن نیز است.

بحث از تکنولوژی، تصویر، ریاضیات و تلقی ریاضی‌گونه، تغییر، ثبات و... مباحثی نیستند که به‌راحتی بتوان در فلسفه‌های شرقی آنها را جست‌وجو کرد و یافت. با این‌حال و از آنجا که فلسفه‌های شرقی اساسا و بنابر نظر بسیاری از پژوهشگران، فاقد منطق استدلالی «غربی» هستند، این مجال برای ایشان فراهم است تا امکانات تفسیری وسیع‌تری فراتر از استدلال‌های مصرح موسوم به «عقلانی» در آنها کشف و بیان شود. به همین خاطر می‌توان با رویکرد توصیفی تلاش برای تفسیر بسیاری از مبانی فلسفه در دل این حکمت‌های باستانی داشت. اما آیا این نکات تفسیری خودشان بی‌واسطه برای پرسشگر آشکار می‌شوند؟ به عبارت دیگر چه راهی وجود دارد تا مفسر، امکاناتی را برای فهم یکی از مدرن‌ترین پدیدارهای جهان ما بیابد؟به نظر می‌رسد پاسخ را باید در رویکردی میان‌فرهنگی جست‌وجو کرد.

فهم میان‌فرهنگی سینما، یعنی فهمی که چارچوب‌ها و اصول سینمای غرب را بی‌چون و چرا نپندارد و آن را قابل بحث تفسیر کند، می‌تواند همان راهی باشد که با طی کردن آن بتوان از فلسفه‌های شرقی مدد گرفت تا اساس سینما بهتر کشف و روشن شود. دقت شود که وقتی صحبت از اساس سینما به مثابه یک فعل فلسفی می‌شود، طبعا منظور این نیست که درباره مبانی فیلمبرداری، صدابرداری و... سخن بگوییم یا حتی درباره تاریخ سینما و پشتوانه عکاسی و تئاتر و رمان و... برای سینما؛ اگرچه همه اینها بی‌شک مقدماتی لازم برای فهم اساس سینما هستند. بلکه اساس سینما، مانند اساس هر پدیدار دیگری، عین بنای آن پدیدار نیست. همواره بین اساس و بنا فاصله‌ای وجود دارد، هر چند این فاصله در نگاه عرفی و روزمره دیده نشود یا حتی مضحک قلمداد شود. سینما از این قاعده اساس-بنا مستثنی نیست و فی‌المثل هیچ سینماگری به‌طور طبیعی نمی‌رود آثار دلوز را بخواند و مطالب غامض او را درباره ارتباط زمان-برگسونی با سینما مطمح نظر قرار دهد یا مثلا درباره نسبت واقعیت با سینما غرق در منازعات فرمالیست‌ها و رئالیست‌ها شود و... الا اینکه مذاق فلسفی داشته باشد و تمنای فهم چیزی از سینما که در نگاه عرفی نمی‌توان به آن استبصار یافت. این چیزهای دیگر که از بنای سینما متفاوت هستند، لاجرم نسبتی با غیرسینما یا صریح بگوییم با تفکر و مبادی آن دارند.

مثال‌هایی که بالا زده شد را مرور کنیم: پرسش از ذات تصویر و اینکه تصویر چه جایگاهی در تفکر انسان دارد، پرسش از ذات تکنولوژی و اینکه تکنیک و ابزار چه تفاوت ماهوی با هم دارند یا پرسش از دوگانه ثبوت-تغییر که از سرفصل‌های مهم مورد علاقه فیلسوفان سینماست، در حکمت‌ها و فلسفه‌های شرقی دارای سابقه هستند و این سابقه چه‌بسا بتواند با پرسش‌های یک متفکر، فراخوانده شود و دستمایه بحث و بررسی‌های ثمربخشی قرار گیرد. چنان‌که پنهان نیست، اصطلاح فلسفه میان‌فرهنگی و بیشتر از آن فلسفه‌های شرقی مربوط به فلسفه اسلامی، مسیحی و یهودی نیست. این نوع از فلسفه‌ها در شاخه فلسفه‌های نوافلاطونی قرار می‌گیرند و بنابراین به معنایی، غربی هستند و استدلالی. اما اگر این امکان برای فلسفه‌ها و حکمت‌های شرقی و باستانی که مشحون از سخنان رمزی و رازآلود هستند، فراهم می‌شود که در نسبت با ماجرای غرب، دوباره به زایش برسند و به سخن درآیند، چرا این مجال برای فلسفه‌های نوافلاطونی مهیا نشود که ایشان هم با تخریب چارچوب تاریخی خود و فاصله گرفتن از سنت مستقر استدلالی و بهره بردن بیشتر از امکانات توصیفی و تفسیری، به زبان درآیند و درباره نسبت سینما و تفکر سخنی داشته باشند؟ درواقع رویگردانی از سنت تثبیت شده هر روایت بزرگ فکری و مواجه کردن آن با پرسش‌های فکری معاصر، حاضر کردن آن سنت است برای زایش جدید و کشف امکاناتی متناسب با آن پرسش‌ها. منوط بر اینکه این راه طی شود و لقلقه زبان و بازیگوشی‌های لفاظانه قرار نگیرد.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها