• ۴ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۰۵/۱۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
برای روز خبرنگار با آثاری از: احسان رضایی، رضا صیادی، حسن شمشادی ابوالفضل جلیلی، محسن همتی‌نژاد

زنده‌ام که روایت کنم

روزنامه‌نگارها، قصه‌گوهای عصر ما هستند. آنها می‌توانند رویاهای یک ملت را بسازند و همزمان از کابوس‌هایشان برایمان بگویند. دوستان بزرگوار خبرنگارم بابت همه اینها متشکرم.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، نوشته هایی از چهره های مختلف برای روز خبرنگار را در ادامه می‌خوانید:

 

احسان رضایی/ خبرنگار

زنده‌ام که روایت کنم

کتابی منتشر شده است با عنوان «همینگوی خبرنگار» که یادداشت‌ها و گزارش‌های نوشته شده توسط همینگوی را که عمری روزنامه‌نگاری می‌کرد، می‌توان در آن خواند. اتفاقا چند گزارش از جنگ داخلی اسپانیا هم هست که فضایش آدم را یاد «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند» می‌اندازد. قبلا هم از نوشته‌های مارکز در دوران روزنامه‌نگاری‌اش چند کتاب درآمده بود که مهم‌ترین‌شان «یادداشت‌های پنج ساله» بود که اتفاقا گذاری از بیماری شاه مخلوع پهلوی هم در آن بود. یک گزارش درباره سقوط آلنده هم به صورت کتابی مستقل ترجمه و چاپ شده بود که خواندنش مو به تن آدم راست می‌کرد. به‌جز اینها، توی کتاب «تجربه‌های ماندگار در گزارش‌نویسی» هم می‌شد گزارش‌هایی از نویسندگان معروف تاریخ را خواند:  «گزارشی از چارلز دیکنز درباره اعدام با گیوتین، روایت ترور آبراهام لینکلن از شاعر معروف والت ویتمن، گزارش مارک تواین از سفر به ترکیه قرن 19، روایت جک لندن از زلزله 1906 سانفرانسیسکو با عنوان «جای خالی سانفرانسیسکو»، گزارشی از جنگ داخلی اسپانیا به قلم جورج اورول و تصویر جان اشتاین‌بک از استالینگراد پس از انقلاب اکتبر.»

اینها را گفتم که بدانید روزنامه‌نگاری چه حرفه ویژه و خاصی است. اغلب نویسنده‌های بزرگ از همین کار شروع کرده‌اند و خیلی از سیاستمدارها هم با همین حرفه دست‌شان آمده که چی‌به‌چی است و کی‌به‌کی. مثلا وینستون چرچیل معروف کارش را از گزارشگری برای «تایمز» شروع کرد و تا آخر عمر ستون ثابت روزانه‌اش در این روزنامه را حفظ کرد. در دوران کارش در روزنامه برای تهیه خبر به کوبا، هند، افغانستان، سودان و آفریقای جنوبی رفت و در کشور آخر برای فرار از دست بومیان که در حال «جنگ بوئر» با انگلیسی‎ها بودند، یک‌بار 80 کیلومتر را یک نفس دوید. این کار را خیلی از بچه‌های روزنامه‌نگار هم بارها انجام داده‌اند. دویده‌اند، نفس‌نفس زده‌اند، ضربان قلب‌شان چسبیده به سقف، ... برای اینکه خبرهای دست اول یا گزارش‌های خواندنی‌تری را به دست شما برسانند. نمی‌خواهم بگویم همه خبرنگارها این‌طوری هستند. برای من بارها شده که از خواندن یا دیدن یک گزارش حرصم درآمده. اما این‌طور هم بوده که تعداد زیادی از بهترین‌های عمرم را در صفحات روزنامه‌ها و مجلات خوانده‌ام. روزنامه‌نگارها، قصه‌گوهای عصر ما هستند. آنها می‌توانند رویاهای یک ملت را بسازند و همزمان از کابوس‌هایشان برایمان بگویند. دوستان بزرگوار خبرنگارم بابت همه اینها متشکرم.

 

هومن‌جعفری/  طنزنویس

گوشت شغال آفریقایی رسید

 سابق بر این هرکسی از مادرش قهر می‌کرد خبرنگار می‌شد. بعد هر کسی از مادرش قهر می‌کرد سایت می‌زد. الان هرکسی از مادرش قهر می‌کند می‌رود برنامه رامبد جوان به نام «خنداننده‌شو» ثبت‌نام می‌کند، بعد موقع اجرا هرچه را طنز در توئیتر، اینستاگرام و تلگرام است به نام خودش اجرا می‌کند و ملت هم کیف می‌کنند. فردا را می‌بینم که هر کسی از مادرش قهر می‌کند می‌رود برای خودش یک حزب سیاسی می‌زند.

 از طریق همین تریبون به کلیه مدیران مسئولی که فرم حق‌التحریر روزنامه‌هایشان را امضا نکرده‌اند یادآوری می‌شود که آب دست‌شان هست بگذارند زمین این فرم را امضا کنند بفرستند مالی! آدم دست‌کم روز خبرنگار بتواند یک جعبه شیرینی منزلش ببرد!

 صحبت‌های رئیس‌جمهور در شب شانزدهم مرداد را دیدیم. طبیعی‌تر بود ایشان این برنامه را یک شب دیرتر برگزار می‌کرد و برنامه تقدیم می‌شد به روزنامه‌نگاران عزیز! حداقل در کنار خندیدن، یک قمپزی هم برای عیال مربوطه در می‌کردیم که ببین رئیس‌جمهور این برنامه‌اش را به ما تقدیم کرده!

  با در نظر گرفتن اینکه تعداد نشریات مکتوب و دیجیتال کشور از استانداردهای جهانی افزون‌تر و کیفیت کارهای منتشره از کف خط فقر و شاخص فلاکت پایین‌تر است، تقاضامندیم یک امتحان کتبی از مدیران مسئول بگیرید ببینید خودشان بلدند چیزی بنویسند؟ سابقه‌ای دارند؟ اینکه هر کسی لیسانس داشت یک دانه مجوز بیندازیم پشت قباله‌اش که نمی‌شود! همین‌طوری شترگاوپلنگی مجوز دادید کار به اینجا رسید.

 توجه توجه! اهالی رسانه می‌توانند با داشتن مدارک زیر، از سوپری مورد تایید وزارت ارشاد نیم‌کیلو گوشت یخی شغال آفریقایی را به صورت قسطی دریافت کنند. ضمن اینکه نفری 100مگ هم اینترنت رایگان برای خبرنگاران فعال می‌شود که 37 مگش سرخالی است، 20 مگش هم موقع آنلاین شدن در جا کسر می‌شود!

مدارک لازم:  1. معرفی‌نامه از رسانه معتبر که به تایید سران سه قوه رسیده باشد! 2. پاراف نامه از سوی دبیرکل سازمان ملل یا یکی از معاونان نامبرده. 3. پنج کپی کاغذی از یکصد اثر دارای امضا که حتما هم باید نسخه اصل روزنامه ارائه شود.

4. گواهی سوءپیشینه، سوءپسینه، سوءاعتیاد و سوءانتقاد و مورد تایید مراجع ذی صلاح. فعلا همین‌ها را جور کنید تا بگوییم در آفریقا شکار شغال را آغاز کنند. گوشتش که یخ زد و بار کشتی زدند خبر می‌دهیم بقیه مدارک را جور کنید.

 

 ابوالفضل جلیلی / کارگردان سینما

همه جا پر از خط قرمز است

از هر جا می‌خواهم شروع کنم، به خط قرمز می‌خورم. در هیچ کجای جهان این‌همه خط قرمز نیست. بیچاره آنهایی که شغل‌شان عبور است، آن‌هم عبور از میان این‌همه خط. واقعا باید تبریک گفت به خبرنگاران؛ هم آنانی که عبور کردند، هم آنانی‌که دور زدند و هم آنانی‌که گرفتار آمدند. آزاد و سربلند باشید.

 

 سید شهاب‌الدین واجدی/عکاس‌ خبرنگار

جاذبه‌خبرنگاری

حدود 17، 18 سال پیش وقتی که دانشجوی گرافیک دانشگاه سوره شدم، هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردم جاذبه خبر و خبرنگاری مرا به سوی خود بکشد. آن هم یک قلم به دست از نوع بازی با رنگ، خطوط، شکل و فرم را تبدیل به قلم به دستی کند که ببیند، بنویسد و بعد جاذبه و جادوی تصویر از خبرنگار یک عکاس خبری بسازد! سال‎های ابتدایی شروع دانشگاه و ‌انگیزه فعالیت در تشکل‎های دانشجویی مثل بسیج و کانون فرهنگی و... آنقدر جذاب بود که اگر خبری از فعالیت تشکل یا دانشگاه ما در صفحه علمی یا دانشگاهی روزنامه کثیرالانتشاری منتشر می‌شد از شعف و شادی در پوست خود نمی‌گنجیدیم؛ تا اینکه یکی از همین روزنامه‌های پرتیراژ آن دهه، آگهی و اطلاعیه‎ای پایین صفحه دانشگاه زده بود و از دانشجویان علاقه‌مند دعوت به ارسال اخبار دانشگاه و فعالیت‎های سیاسی و فرهنگی و علمی تشکل‎های دانشجویی کرده بود... آگهی را بریدم و یک روز صبح رفتم به دفتر روزنامه! اول مرا راه نمی‌دادند و می‌گفتند نمی‌شود، اما با اصرار من و تماس با دبیر مربوطه بالاخره رفتم داخل؛ اولین بار بود که فضای تحریریه روزنامه‌ای را می‌دیدم. با پرس‎وجو بود که میز دبیر صفحه دانشگاه را پیدا کردم... بعد از سلام و گپ‌وگفت قرار شد که اخبار فعالیت‎های مهم دانشگاه را به صورت تلفنی به ایشان خبر دهم... آن روزها موبایل هم کم بود و همه تلفن همراه نداشتند، اخبار دانشگاه را به تلفن روزنامه و داخلی ایشون می‎دادم، برخی مواقع می‎گفت دربرگیری یا ارزش خبری ندارد یا اینکه مواقعی می‌گفت خوبه و خلاصه با دخل و تصرف روی جمله‌بندی‎ها و ویراست خبری یک خبر شسته‌ورفته از دانشگاه ما چاپ می‎شد... مسئولان دانشگاه هم کیف می‎کردند که اخبار را من می‎دهم و روی خوش نشان می‎دادند... . 

خلاصه ماجرا روزی از روزها عکاس روزنامه سراسیمه و از برنامه‎ای به روزنامه برمی‌گشت که او را در راهرو دیدم و دنبالش رفتم... . سلام و خسته نباشیدی گفتم و حس کردم که هول است تا نگاتیوها را ببرد تاریکخانه، گفت با من کار داری باید صبر کنی تا کارم تمام شود... به او گفتم منم کار عکاسی تجربه کردم هم در هنرستان و هم در دانشگاه. گفت بلدی کاست فیلم در قرقره تانک ظهور جا بندازی؟! گفتم بله و خلاصه این بود اولین استارت ما در کمک به یک عکاس مطبوعاتی! اما هیچ‌وقت برای روزنامه عکاسی نکردم، ولی به عکاسی خبری علاقه‌مندتر می‌شدم و هر وقت کافی‎نت می‌رفتم هم عکس‎های خبرگزاری دانشجویان را می‌دیدم تا اینکه در سال 82 با ظهور رسانه‎های دیجیتال، زمزمه‎های راه‎اندازی سایت خبری بسیج دانشجویی به گوش‌مان رسید، اینجا بود که باز به دلیل همکاری خبری معرفی شدم. رفته رفته برای سایت بسیج دانشجویی ( شبکه خبر دانشجو که به snn معروف شد) خبر و گزارش تهیه می‎کردم و کمی که جلوتر رفتیم با تهیه یک دوربین کامپکت دیجیتال که حجم هر عکسش کمتر از یک مگابایت بود برای کنار خبرها از مصاحبه‌شونده‌ها عکس هم می‌گرفتم، کم‌کم از حضور دانشجویان بسیجی و تشکل‎های دانشجویی در راهپیمایی‎ها، تجمعات و مراسم معنوی خبر و متن نوشتن تبدیل به تصاویر بیشتری شد و گفتند تو عکس خبری بگیری بهتر است، چون خبرنگار داریم اما عکاس نداریم، این شد که شدم اولین عکاس شبکه خبر دانشجو... .

رفته رفته با شرکت در کلاس‎ها و کارگاه‎ها سعی کردم در کنار هنر عکاسی، ارتباط بین خبر و تصویر را بیشتر درک کنم، تجربیات و دانش و آگاهی در زمینه ارزش‎های تصویری در حوزه خبر را کسب کنم و در سال 86 با ورود به خبرگزاری «مهر» دنیای جدید و حرفه‎ای‌تری به رویم باز شد، معلمی یافتم که همیشه عکاسی خبری و اخلاق حرفه‎ای در عکاسی خبری را مدیون او هستم، زنده‌یاد مجتبی تکین دبیر فقید سرویس عکس «مهر» که نکته نکته حرف‎ها و سفارش‎هایش در هر برنامه خبری و سفرهای کاری برایم درس‎ها و عبرت‎هایی بود خصوصا برای اینجایی که الان نشستم و خاطراتی که از او به یادگار ماند... . یادش جاودان باد و روز خبرنگار را به روح بلندش تبریک می‌گویم... . روحت شاد آقا مجتبی، روز خبرنگار بر تو مبارک! روز خبرنگار بر شهدای رسانه، خصوصا شهید علیرضا برادران و دیگر عکاسان شهید نیز مبارک... .

 

رضا صیادی- روزنامه‌نگار

لطفا عکس فوری!

بچه که بودیم، محله ما دو تا عکاسی داشت؛ یکی کنار نان سنگکی بود و دیگری کنار ایستگاه اتوبوس. ماجرا برای روزهایی است که عکس فوری در 17 دقیقه تازه مد شده بود و عکاس‌ها مانند جادوگران کارکشته، چشم‌بندی می‌کردند و ناگهان عکس سه‌در چهار را روی مانیتور می‌انداختند و جلوی چشم حیرت‌زده ما، روتوش و چاپ می‌کردند. عکاسی کنار ایستگاه اتوبوس محله ما، آدمی وسواسی بود و هیچ‌وقت زیر بار این عکس‌های فوری نرفت. کارش تومنی صنار با آن یکی توفیر داشت و همیشه خدا سرش شلوغ بود و اگر خوش‌شانس بودیم، برای یک هفته بعد قول چاپ می‌داد. او دل بسته بود به تاریکخانه و همان دوربین آنالوگی که مثل دوربین مادر پرین پرده داشت. سرش را با وسواس زیر پرده می‌برد، دست چپش را بالا می‌گرفت و می‌گفت: آماده... سه... دو... یک! قصه عکاسی‌های محله ما، از وقتی تراژیک شد که یکی تسلیم تغییرات شد و آن یکی مقاومت کرد. عکاسی کنار نان سنگکی یک پرینتر رنگی گذاشته بود روی میز، مانیتورش را هم چرخانده بود تا مردم ببینند چطور با فتوشاپ لک و پیس‌های صورت‌شان را می‌گیرد و تصویری از آنها می‌سازد که در خواب هم نمی‌بینند. به مرور زمان، مردمی که همیشه خدا عجله داشتند، قید عکاسی کنار ایستگاه را زدند و رفتند به سمت رقیب. ناگهان به خودمان آمدیم و دیدیم عکاسی قدیمی و کاردرست محله ما، مغازه بی‌رمقی شده که هر از گاهی یک نفر واردش می‌شد تا دو تا باتری قلمی بخرد! کمد پر از حلقه‌های نگاتیو 24 و 36تایی‌اش تکان نمی‌خورد. مردم قیدش را زده بودند، با همه خاطرات شیرینی که برایشان ساخته بود. یادم نرفته که این یادداشت برای روز خبرنگار است.

این قصه را نوشتم چون بی‌شباهت به سرنوشت حرفه ما نیست؛ مایی که به بوی خوش کاغذ روزنامه دل‌بسته‌ایم، مایی که هنوز دوست داریم مقابل کیوسک بایستیم و از کوه روزنامه‌هایی که آقای دکه‌دار چیده، اولی را رد کنیم و دومی را برداریم که گرد و خاکی نباشد، مایی که دل‌مان نمی‌آید هیچ روزنامه و مجله‌ای را دور بیندازیم، حتی آن زردها را. حالا این شبکه‌های اجتماعی هستند که دارند برای ما شاخ و شانه می‌کشند. صدایشان بلند است، سرعت‌شان بالاست، روزبه‌روز مخاطب‌شان بیشتر می‌شود، ولی بوی خوش کاغذ روزنامه را نمی‌دهند، روح ندارند انگار ولی زور که دارند. درست مثل همان عکاسی کنار نان سنگکی قواعد را به هم ریخته‌اند و قاعده و قانون جدید ساخته‌اند که ما خبرنگارها نباید از آن جا بمانیم. نمی‌دانم 17 مرداد امسال دقیقا روز چه کسانی است؛ خبرنگاران شبکه‌های اجتماعی که تقریبا بیشتر مردم را شامل می‌شود یا ما روزنامه‌نگاران دل‌بسته؟ این چند خط را من ولی برای آن دسته از همکارانم نوشتم که هنوز مثل آن عکاسی کنار ایستگاه اتوبوس، تسلیم تغییرات نشده‌اند. همین حالا هم خیلی دیر است. تعارف چرا؟ قواعد کار ما خیلی تغییر کرده، فرمول‌های جدیدی آمده است که ما از آن بی‌خبریم. رسانه‌های جدید، فرهنگ‌های جدید و آدم‌های جدید آورده‌اند که از ما تند و تیزتر و کاربلدترند. دوستان! لازم است یک بار دیگر خبرنگاری را بیاموزیم، وگرنه به‌زودی ما می‌مانیم و خاطرات‌مان.

 

حسن شمشادی/ خبرنگار صدا‌و‌سیما

خبرنگاری، خبرنگاران و چندنکته

کم و بیش از دغدغه‌های خبرنگاران خوانده و شنیده‌اید اما بیان آنها در روز خبرنگار چیز دیگری است. من هم به واسطه اندک تجربه و سابقه‌ام، برخی مسائل را برای آنان که در پی خبرنگاری هستند یا آنان که سال‌هاست در این حرفه مشغولند بیان می­کنم، امید که مفید افتد.

۱ / خبرنگاری شغل شریفی است اما پیش از آن، کسانی که به این حرفه ورود می‌کنند باید به آن عشق و علاقه وافر داشته باشند وگرنه در میانه راه مشکلات کمرشان می‌شکند و درنهایت عطایش را به لقایش می‌بخشند و می‌گریزند.

۲ / همه کسانی که می‌خواهند خبرنگار شوند باید بدانند در این راه به‌ویژه اگر به صورت خبرنگار واقعی متعهد و دردمند عمل کنند، ممکن است تهدید شوند، فحش بخورند، انگ طرفداری از این و آن بهشان بچسبانند و حتی دادگاهی و محاکمه شوند، بنابراین باید خود را آماده پذیرش هر شرایط پیش‌بینی شده یا غیر آن کرده باشند.

۳ / همچون بسیاری از مشاغل، خبرنگاری هم سختی‌های خودش را دارد، حرفه‌ای که ساعات کاری‌اش مشخص نیست، وقت‌نشناس است، تعطیل‌بردار نیست، انتظارات مردم را از شما بالا می‌­برد و در کنار همه اینها توقعات را در بین دوست و آشنا و فامیل از فرد خبرنگار افزایش می‌دهد؛ چون تصور می­‌کنند حقوق‌های آنچنانی دارید یا با ارتباط با کانون‌های قدرت و ثروت سهمی را هم برای خود در نظر گرفته‌اید، درصورتی‌که صرف‌نظر از انگشت‌شماران این حرفه برای اکثریت خبرنگاران واقعیت امر این‌گونه نیست.

۴ / می‌گویند خبرنگار جویای حقیقت است و جز راست نمی‌­گوید، همیشه همین بوده و باید باشد، صرف‌نظر از برخی ملاحظات و مصلحت‌سنجی‌های درست و نادرست که گاه عرصه را بر خبرنگاران تنگ کرده و آنان را مجبور به نادیده گرفتن بعضی حقایق کرده است.

۵ / آفت خبرنگاری روزمرگی و منتظر ماندن برای اعلام برنامه‌ای خاص از جانب سردبیر یا مدیر بالادست است، درحقیقت خبرنگاری که ذهن خود را خلاق و پویا نگه ندارد و صرفا منتظر باشد برنامه‌ای را به او اعلام کنند تا با خبر یا گزارشی بازگردد، به خود و مخاطبانش جفا کرده است. اگرچه این به معنای نادیده گرفتن زحمات خبرنگاران و اهل رسانه در پوشش برنامه‌های اعلامی نیست، اما منظور اینکه صفر تا ۱۰۰ خبرنگاری این نیست و نباید باشد و تنها بخش کمی از آنچه جامعه از خبرنگاران انتظار دارد، این است.

۶ / ضمن احترام به انتظارات مخاطبان باید پذیرفت همه روند اطلاع‌رسانی در زمینه‌های مختلف در اختیار خبرنگاران نیست، در این میان نقش سردبیران و مدیران ارشد آنان، سیاستگذاری رسانه‌ای که در آن کار می‌کنند، صاحبان آن رسانه‌ها، دیدگاه فکری و وابستگی به جریان خاص سیاسی و در کنار همه اینها فشارهای این و آنی در عملکرد خوب و بد یا ضعیف و قوی خبرنگاران موثر است. این‌گونه نیست که خبرنگار رسانه‌ای خاص همه‌کاره در انعکاس یک خبر، رویداد یا مشکلی از مردم باشد و البته این مساله استثنایی برای رسانه‌های داخلی نیست بلکه در رسانه‌های سراسر دنیا این‌گونه است، هرچند ممکن است روش‌های مختلفی را در آزاد گذاشتن دست خبرنگاران یا محدود کردن آنها به‌کار گیرند.

۷ / خبرنگاری صرفا بیان نقاط قوت و عملکردهای مثبت این وزارتخانه و آن سازمان و نهاد نیست، باید قبول کرد هرکدام از آنها درکنار اقدامات و عملکرد خوب‌شان ضعف‌ها، نارسایی‌ها و کاستی‌هایی هم دارند که انعکاس آنها هم از جمله وظایف خبرنگاران است. به عبارتی دیگر مسئولان امر نباید صرفا از خبرنگاران انتظار بله‌قربان‌گویی و به‌به و چه‌چه داشته باشند، بلکه باید همواره خود را در انظار عمومی مردم ببینند و از طریق خبرنگاران و رسانه‌ها به مردم پاسخگو باشند.

۸ / بیان مشکلات مردم و ایرادات و اشکال‌های نهادهای مسئول و حاکمیتی نباید به سیاه‌نمایی منجر شود، ضمن اینکه بیان واقعیات جامعه را هم نباید سیاه‌نمایی دانست. وظیفه همه خبرنگاران است که در واقع‌نمایی و انعکاس هر آنچه هست به‌درستی تلاش کنند، مستند و مستدل سخن بگویند و از انگ‌های این و آنی نهراسند.

۹ / معتقدم ملاک اصلی در کار خبرنگاری انسانیت، اخلاق و انصاف است و این سه گوهر ارزشمند را نباید به هیچ‌چیز دیگری از جمله سیاسی‌کاری و طرفداری از این و آن فروخت. خبرنگاران باید تلاش کنند در انعکاس مطالب منصف باشند و صرف‌نظر از خوشایند شخصی یا جناحی خود یا سردبیران و مدیران ارشدشان حقایق را بگویند و به‌راستی نماینده و سخنگوی مردم باشند.

۱۰ / خبرنگاران نیز همچون همه قشرها و مشاغل این مرز و بوم مشکلات عدیده‌ای دارند، بسیاری از ‌آنها امنیت شغلی ندارند و بسیاری دیگر در کنار استرس‌های معمول کار خبری و تحمل مسئولیت بار سنگین تک‌تک کلمات و جملاتی که به کار می‌برند؛ مثل خیلی از مردم نگرانی‌های معیشتی دارند، هفته‌ها تلاش می‌کنند و جانانه می‌دوند تا چند ۱۰۰ هزارتومانی را برای امرار معاش و تحصیل و زندگی خود و خانواده‌شان فراهم کنند و در این میان هزاران انگ و تهمت را به‌جان می‌خرند و شاید بارها تهدید شوند.

اما همچنان سعی می‌کنند با وجود فراهم شدن برخی زمینه‌ها برای بهتر شدن وضعیت مادی‌شان پاک بمانند و ارزش قلم و مسئولیت‌شان را با هیچ‌چیز دیگری عوض نکنند؛ از این رو شایسته آنند که همچون تلاش برای بهبود وضعیت معیشت و اشتغال پایدار دیگر مردم و مشاغل، نگاه ویژه‌ای هم به وضعیت آنان شود، تا همچنان برای آگاهی بخشیدن به مردم و بهبود شرایط کشور در همه زمینه‌ها یار و مددکار دولتمردان و همراه همیشگی مردم و کنار آنها باشند. امید که این‌گونه باد، آمین.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها