• ۳۰ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۸/۲۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

راه رفتن روی لبه درد

هومن اکبریان طراح گرافیک: در نزدیکی ما کسی «درد» را «بو» کشیده است و چه بسیارند کسانی از عزیزان دور و نزدیکمان که این «بار هستی» را لمس می‌کنند و کرده‌اند. اما چرا باید از درد گفت؟ یا اصولا چرا باید «درد» را «بو» کشید؟ بودا می‌گوید هستی رنج است و یکی از راهکارهای گذشتن از رنج، دیدن واقعیت است همان‌گونه که هست نه آن‌گونه که به نظر می‌آید.

«دیدن واقعیت» همان امری است که صالح تسبیحی موفق به دعوت مخاطبان خود شده است. دیدن، بدون تفاسیر و تعاریف دهان‌پرکن. دیدن امر واقعی همان‌گونه که هستند و زیر پوست او جریان دارند و نفس می‌کشند. روایتگری تسبیحی در کارسینوما، پرداختی از بیرون به درون نیست بلکه هنرمند روایت را زیسته و بیان کرده است. همین امر موجب نگاه به‌شدت شخصی‌شده‌ای است که با این وجود بسیار ملموس می‌نماید. ملموس به این خاطر که همه مخاطبان دست‌کم فردی دست به گریبان با این ماجرا (سرطان) در اطراف خود دیده‌اند یا از نزدیک درگیر با این مقوله بوده‌اند. سرطان، بلعنده‌ای که به زعم تسبیحی «همه‌چیز را نم‌نم می‌خورد، تنِ بلند بالا را می‌بلعد و پوستی فرتوت و خالی پس می‌دهد.» آثار این نمایشگاه مشتمل بر عکاسی، چیدمان و اینستالیشن هستند. هریک از این مدیوم‌ها برای بیان هنری به اندازه کافی گویا و مستحکم هستند اما بیان ساده و شفاف تسبیحی در هرکدام از اینها یکی از نقاط قوت این نمایشگاه است. به بیان هنرمند عکس‌ها بدون تصمیم قبلی و بدونِ آنکه دورنمای ارائه در عکاسی دخیل باشد؛ و تنها برای ثبت فراموشی برداشته شدند اما در تداوم روایت جایگاه ویژه‌ای دارند. گاه نگاه خاموش و سردی دارند و گاه بسیار پرامید می‌نمایند. مثل قابی از موهای تازه رسته بر سر تراشیده‌ای که گندم‌زار تازه روییده‌ای را می‌ماند و شاید هر بیننده‌ای برای ثبت در خاطرش بتواند آن را «دشت امید» بنامد. جعبه‌ها بخش دیگری از پروژه کارسینومای تسبیحی هستند برای دعوت به مکاشفه اندر احوالات ذهنی و روحی خود و روایت شمایل کسی که درد می‌کشد. از شما دعوت می‌شود جعبه‌ها را باز کنید و به آنها نزدیک شوید و گاه شما حتی از بازکردن جعبه‌ها باز می‌مانید. تشبیه و این‌همانی‌ای که به ندرت تا این حد ملموس می‌شود. گزاره‌ای حقیقی از راستی بیان وی در بیانیه‌ نمایشگاه؛ «نمی‌توانسته‌ام از زاویه خودِ آدم سرطان‌زده درد را بو بکشم، و درنهایت روایت کنم. در نتیجه روایتِ من در این مجموعه روایتِ یک ناظرِ کلافه است که به ترجمانِ احساسات و افکار مبهم پرداخته. و آونگ‌وار درد را از دور می‌بیند و به آن نزدیک می‌شود، باز دور می‌شود و نمی‌تواند به جهانش وارد شود و معلق میانِ دو تَن در رفت و آمد بوده است.» بخش دیگر پروژه کارسینوما مشتمل بر اشیایی است که درهم آمیخته و پرداخته شده‌اند. گاه ساعتی بی‌عقربه ایستایی زمان در تلخی درد را روایت می‌کند و گاه تیغه‌ای برنده عمود بر امید زیستن می‌شود. بیان تسبیحی عاری از تحکم در روایت است چه در تلخ‌ترین لحظات و چه در پرنورترین ساعات امید. او تنها و تنها در قامت روایتگری است در بطن حادثه اما صادق در گفتار همراه با دعوتی به «دیدن واقعیت» همان‌گونه که هست نه آن‌گونه که به نظر می‌آید.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

یادداشتهای روزنامه فرهیختگانیادداشت

محمدامین ایمانجانی:

وجدان را دستگیر نکنید

حسن بهشتی‌پور:

توپ در زمین اروپا

ابوالفضل ظهره‌وند:

تعهدات در حال متوازن شدن است

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها