تازه‌ها :
قبلی بعدی
گفت‌وگو با حاج رحیم چهره‌خند شاعر و نویسنده‌ای که هیچ نامی از او در آثارش نیست
حیف ما بود اگر جنگ نبود
نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2 بدعالی 
۳۰ مر ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۳ تعداد بازدیدها: ۵۸۸
حیف ما بود  اگر جنگ نبود

فرهیختگان/مرتضی امیرقهرمانی: حاج‌رحیم را کمتر کسی است که لااقل در جنوب تهران نشناسد. در مقام تکریم منزلت شهدا بزرگداشتی نیست که این انسان عجیب با آن لحن منحصربه‌فردش رونق‌بخش آن محفل نشود. گرچه خودش معتقد است شاعر نیست و این شهدا هستند که از زبان او می‌گوید اما شاید بیشترین وقت او به ویرایش اشعاری اختصاص دارد که با محوریت دفاع مقدس سروده شده‌اند.

منبع: کوله پشتی(ویژه نامه هفتگی روزنامه فرهیختگان)

حاج‌رحیم را کمتر کسی است که لااقل در جنوب تهران نشناسد. در مقام تکریم منزلت شهدا بزرگداشتی نیست که این انسان عجیب با آن لحن منحصربه‌فردش رونق‌بخش آن محفل نشود. گرچه خودش معتقد است شاعر نیست و این شهدا هستند که از زبان او می‌گوید اما شاید بیشترین وقت او به ویرایش اشعاری اختصاص دارد که با محوریت دفاع مقدس سروده شده‌اند. اندر عجایب این روزنامه‌نگار قدیمی و نویسنده صلواتی اگر به مدیریت موزه کوچک او در خانه مادری‌اش (واقع در نازی‌آباد) اشاره کنیم، شاید کافی به نظر‌ آید؛ موزه‌ای که بخشی از آن به ابتکار حاج‌رحیم به نگهداری پوست تاول‌های شهدای رفته و شهدای باقیمانده‌ای اختصاص دارند که خانواده برخی از همین صاحبان تاول‌های چرک و سیاه به قول‌حاجی، لنگ نان شب‌شان هستند تا چه رسد به توانایی در تامین هزینه‌های بالای درمان این جانبازان که حقا شایسته بود به رایگان و بی‌منت مداوا می‌شدند. با این انسان دوست‌داشتنی در پاتوق اصلی‌اش یعنی قطعه شهدای گمنام بهشت‌زهرا به گفت‌وگو نشستیم و در محلی که لااقل پنج روز از هفته آرامش‌گاه این معلم بازنشسته شده، از آرمان‌هایش پرسیدیم؛ از اینکه چرا هنوز موبایل ندارد، چرا اسامی خارجی انواع داروهای درمانی و تخصصی دوستان شیمیایی‌اش در بخش‌های 6 تا 9 بیمارستان ساسان را حتی بهتر از خود آنها می‌شناسد، اینکه چرا هنوز بعد از سال‌ها در مغازه کوچکش برای تعمیر یا تعویض رایگان وسایل برقی کسانی که حتی به زبان می‌گویند نداریم یا این وسایل را در مسجد یا هیات به کار خواهیم گرفت، با وجود کثرت مراجعان نبسته و تغییر کاربری نداده است. به منظور یافتن پاسخ برای بسیاری دیگر از سوالات ناتمامی که از همان برخورد اول با حاج‌رحیم در ذهنت نقش می‌بندد، با وی که اعتقاد داشت از خودم چیزی نپرس که جوابت را نمی‌دهم، به گفت‌وگو نشستیم تا شاید به بهانه شهدا یک‌بار مستمع درددل‌های این بسیجی خستگی‌ناپذیر باشیم.
‌جمله معروفی است که می‌گوید «خستگی‌ها باشه تا با شهدا در کنیم.» تفسیر شما از این خستگی‌ها چیست؟
این تعابیر بیشتر با هدف ورود فرهنگ شهادت در بین عموم مردم ایراد شده و به اون معنی نیست که من خسته شده‌ام، بلکه مفهوم جمله اینه که عزیزم تو هم خسته نشو و اگه هم شدی، خستگی‌هات‌رو نگه دار با شهدا درمی‌کنیم یعنی فعلا کار داریم. به طرف میگن چرا دستت رو گچ نمی‌گیری؟ میگه الانه وقت کاره، نه وقت اتوکشی /با این درجه و سمت باید بری توپ بدی / درد داره راستش اما دردش برام شیرینه / چون همه شلیک‌هاش صاف رو هدف میشینه. ما خسته هستیم منتها رفع خستگی‌مون باشه تا بعد. مگه جانباز شیعه افغان که سال 1360 با نیت کمک به رزمندگان پا میشه میاد ایران و از سال آزادسازی خرمشهر تا الان 32 سال میشه که در ورامین بستری شده و حتی یه نفر رو هم نداره که بیاد یه قاشق چایخوری آب تو گلوش بریزه، درد نداره؟ چرا خوبش رو هم داره ولی 32 ساله که به علت کثرت ترکش‌های موجود در بدنش قرص و محکم دمرو خوابیده تا خستگی‌هاش‌رو با شهدا در کنه. اینکه این تعابیر تنها یه شعار هستند.
‌با وجود اینکه اشعار محاوره‌ای شما را برخی با ادعای مالکیت نسبت به خود در مجلات کاغذی و فضای مجازی منتشر می‌کنند، چرا هیچ‌گاه برای مقابله با این اقدامات در ارجاعات خود به یک کتاب یا در پایان یک فیلم حاضر نیستید نامی از شما به‌عنوان نویسنده متن یا گفتار متن قید شود؟
چون ما بی‌کسیم، با هیچ کسی بودن خود خوب کنار آمده بودیم. مگه بسیجی اسم داشت؟ یه لودر با 30 راننده می‌اومد تا اگه اولی ترکش خورد، دومی بره، دومی شهید شد بیست و یکمی بره، بیست‌ودومی بره. این همه شهید می‌شدند برای اینکه چند سانتی‌متر خاکریز روی میدان مین بره بالا و بچه‌ها در این عملیات سرپناه داشته باشند. بعد می‌رفتیم جلو می‌گفتیم برادر اسمت چیه؟ می‌گفت داداش مزاحم نشو. به قرآن من کربلای 5 پیرمرد دیدم از این بقچه‌های لنگ قرمز زیر بغل ایستاده بود تا نفر بعدی راننده‌ای باشه که روی لودر شهید می‌شه. پرسیدم اسمت چیه، گفت برادر یه کشاورزم و تو تربت‌جام روی زمین کشاورزی با لودر آشنا شدم. اومدم اینجا تکلیفم رو ادا کنم. اسمم به چه کار تو میاد دیگه؟ ول کن بابا ما که اسم نداریم. چه اسمی؟ یه روز به حاتمی‌کیا گفتند تو که این همه مستند ساختی رفت پای آثاری مثل «تربت» و «هجرت» که خودت کارگردانیش کردی. اسمی از خودت نمیاری؟ یادمه تو یه مصاحبه تلویزیونی گفت مگه بسیجی‌ها اسم دارند؟ من تا الان سه دور رفته‌ام دادگاه که سابقه ایثارگری خودم رو که از ابتدای اسفند 58 که به صورت سرباز به سنندج اعزام شدم و تا مدت‌ها بعد از جنگ که گزارشات سپاه و جهاد و بسیج رو که موجب ضخیم‌تر شدن پرونده‌ام می‌شد به صفر برسونم، جواب می‌دادن نمیشه و تصویب هیات وزیرانه که این‌طور باشه ولی من پاسخ دادم که دوست ندارم بعد از من خانواده‌ام از مالی بخورند که حق اونها نیست. لذا خدا رو شکر تا امروز یه روز هم سابقه حضور و ماموریت حتی یه ساعت به منطقه رو ندارم.
‌با توجه به اینکه برادر دو شهید و از دوستان بسیاری از شهدا بودید، از واژه شهید و فرهنگ شهادت در ایامی که جنگ و نزاعی لااقل برای ما ایرانیان وجود ندارد، چه تعبیری ارائه می‌دهید؟
اگه به دنبال مفهوم درستی از کلمه شهادت می‌گردی، کتاب «شهادت» دکتر شریعتی رو برای مطالعه پیشنهاد می‌کنم. این‌طور نیست که ما شهادت رو محصور در قبض روح بدانیم. الان جانبازان ما نمونه اعلای فرهنگ شهادت هستند. شهید در یه جمله یعنی کسی که ناظر ماست. شهید یعنی شاهد. از راه شهیدان برو تا راه بیابی، نه اینکه برو کشته شو بلکه برو شهود کن. خیلی‌ها هستند که زنده‌اند ولی چون در مسیر راهی که قرآن به اون سنت الهی میگه، قرار دارند شهید محسوب می‌شن. «الکاد علی عیاله کلمجاهد فی‌سبیل الله» رو ما در روایات معتبرمون داریم یعنی حتی کسی که سر صبح بلند میشه تا با یاد خدا برای کسب روزی خونواده‌ش از خانه بیرون بزنه نیز شهید محسوب میشه.
‌چه نسبتی بین تئوری بازماندگان و بازندگان جنگ قائل هستید؟
افرادی که خودشون رو بازمانده جنگ معرفی می‌کنند، روزنامه‌نگارند نه جانباز. جانباز علی محمدیه که از سال 60 تا الان به دلیل قطع نخاع از گردن در آسایشگاه ثارالله بستری شده و حتی در کوچک‌ترین مسایل شخصی نیز نیاز به مساعدت همراه داره. هیچ کجای بدنش تکون نمی‌خوره! سی و اندی سال رو فراموش کن. تو اگه خیلی غرور گرفتت، ببین می‌تونی 3 دقیقه جای علی محمدی باشی؟ فقط 3 دقیقه. اون وقت برو ببین خسته شده! این دفعه آخر بهم می‌گفت حاجی رفتی حرم عبدالعظیم فلان بگو با ما چرا شهادت مدارا نمی‏کند/ سامانِ پاسخ این اشتها را نمی‏کند / تیری و ترکشی و موجی، گاز خردلی / اینها کفاف خماری ما را نمی‏کند. بهش گفتم علی دوباره قاطی کردی؟ بعد از 32 سال گفت نه! نایب امام زمان جان می‌خواست، رفتیم، تن مون رو گرفتند. حاجی میری اونجا دعا کن این رو از ما قبول کنند. مگه امام حسین علیه‌السلام بازنده بود که بچه‌های ما بازنده باشند. پنج آیه اول سوره احزاب‌رو بردار بخون ببین برای امتحان ماست. والله خود خدا میگه اگه ما می‌خواستیم، جنگ رو از بین شما برمی‌داشتیم و اصلا کل دنیا رو براتون بهشت می‌کردیم. اما برنمی‌داریم «لیبلونکم»،‌ای پیغمبر بهشون بگو که این برای امتحانه. که شکر خدا بچه‌های ما از این امتحان سربلند بیرون اومدند. الان وضعیت سوریه و عراق رو برو ببین چه خبره. یه خرمشهر و یه دونه نفت‌شهر و یه بار هم هویزه و بستان‌مون رو زدند و داغون کردند رفت. اما حالا برو سوریه ببین یه شهر سالم گیر میاری؟ علنا 60 تا کشور دارند نسل‌کشی می‌کنند و کسی نیست بهشون بگه به چند من؟ حال اینکه بچه‌های ما از 32 کشور اسیر داشتند و بی‌امکانات با 64 کشور یه تنه می‌جنگیدند، بماند.
‌یعنی با توجه به شرایط زمان و مکان بسیجی واقعی به روز‌رسانی می‌کند؟
این سوال شما رو در سه آیه از سوره نساء خدا پاسخ داده. اول اینکه «یا أَیها الَّذینَ آمَنُواْ خُذُواْ حذْرَکمْ» یعنی‌‌ای مومنین سلاح به کف بگیرید و بقیه آیه رو که به این بحث ارتباط نداره، می‌ذارم کنار و چند آیه جلوتر میرم تا آیه 102 همین سوره که خداوند می‌فرماید «لْیأْخُذُوا حذْرَهمْ وَ أَسْلحَتَهمْ» معنای تحت‌اللفظی این آیه به ما میگه براى رفتن به جهاد همیشه آماده باشید و در این راستا از هر گونه وسیله مادى و معنوى و نیز هر نوع آمادگى غیرتسلیحاتی، فرهنگى، اقتصادى، انسانى و نظامى دریغ نکنید. در آیه بعدی نیز این نکته‌رو نتیجه‌گیری میکنه که «أن تضعوا اسلحتکم و خذوا حذرکم» طبق 17 ترجمه فارسی که الان شده 18 تا تفسیر. بعد از کنار هم قرار دادن این دو سلاح یعنی حذرکم و اسلحتکم به صراحت آورده‌اند که هر آنچه رو که تو را از دشمن برحذر بدارد باید به کار گیرید. این به اون معنا نیست که «حذر» همان اسلحه‌ای باشه که امروز از اون در جنگ‌ها استفاده میشه بلکه معنای حذر برخلاف اسلحه چنانچه مشهوده یه وسیله دفاعیه که با توجه به زمان و مکان باید طراحی بشه. به معنای دقیق‌تر وقتی جنگ تموم شد، تو باید اون اسلحه‌ای رو که در کف داری، زمین بذاری ولی هیچ‌گاه نباید دستت از اسلحه خالی باشه. این اسلحه هنگام جنگ کلاشینکف میشه، گاه رفتن برنج در خونه مردم دادنه و اون هنگام که چهارستون بدن دشمن رو این می‌لرزونه که تمام‌وقت و تمام‌قد به پاسداری از هویت‌مون بپردازیم، بستن دانشگاهه و البته در ایامی اینچنین رونق دادن دانشگاه‌ها و درس خوندن تفسیر میشه.
‌دسته‌بندی شما از وضعیت انگشت‌شمار افرادی که هنوز خون شهید را گرم و سنگین می‌دانند، مربوط به دسته مرتجعین می‌شود یا غیرمرتجعین و کوتاه‌دستان افراط‌گرا، یا اصولا جایگاه دیگری برای این افراد قائل هستید؟
تماشای ذخایر جبهه‌ها در قاب سنت‌گرایی به کوتاهی مسوولان فرهنگی کشور برمی‌گرده. امروز دیروز که نیست. به نظر می‌رسه طبق آمار موثق 73 درصد از جمعیت کشور که در مظان القائات ماهواره‌ها قرار دارند از هجوم مخرب این قبیل شبهات ماهواره‌ای مصون نیستند. چند روز پیش من در یه تاکسی با آقایی صحبت می‌کردم. گفت حاج‌آقا شما انگار مثل اصحاب کهف 30 سال خواب موندی. گفتم چطور؟ گفت روزگاری بود این جوری بود آقا! تو هنوز مرد جنگی. گفتم آره مرد جنگ هستم. اصلا حیف ما اگه جنگ نباشه. ما در اسلام و قرآن مرز نداریم که اینجا بشه یمن و اونجا کشور فلان. ما شهروند داریم، کشوروند نداریم یعنی اگه الان دقت کنی، می‌بینی ناموس امام زمان زیر چکمه‌های استکبار جهانی و وهابیت و صهیونیسم قرار داره.
‌در شرایط کنونی برخی برای تنگی مانتوی دختران یا مدل موی پسران با میزان خون‌های جاری‌شده در جوی‌های آب نسبت متقابل قائل می‌شوند، آیا واقعا این ارتباط وجود دارد؟
ما یه عزت نشات‌گرفته از عقیده و مکتب داریم که برای پاسداشت اون حاضریم تمام هستی خودمون‌رو فدا کنیم. یه موقع هست که ما این مهم رو نداریم که هیچ ولی زمانی می‌شود که خب ما صاحب این عزت میشیم. حالا این قانونمندی که ما در حفظ این عزت داریم، چیه؟ اگه این قوانین مربوط میشه به تنگی دامن دخترامون، آره در این معادله ارتباطی دوسویه با خون شهدا وجود داره، اما اگه نه، خب نیست. مساله اینجاست که ما یه بهایی رو پرداختیم، حال این بهایی که پرداخته شده شایسته نیست تو که برادر منی، دوباره بپردازی. حقیقت اینکه حماسه جبهه رو تو جبهه جا گذاشتیم / زحمت بچه‌ها رو به زیر پا گذاشتیم / افسانه شد حماسه، چون فرهنگش نمونده / یاد شهید و از سر روزمرگی پرونده. فکر می‌کنی الان حاج همت زنده بود، می‌گفت یه اسلحه بدین می‌خوام برم بیابون بجنگم؟ نه به حضرت عباس، میومد شونه می‌داد زیر بار. تو محلش می‌گشت 4 کیلو برنج از این می‌گرفت، دو کیلو از اون. دست می‌زد یه کاری برای بهبود مشکلات الان پیدا می‌کرد. 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pxinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
< بعدی   قبلی >
صفحه نخست arrow اندیشه arrow حیف ما بود اگر جنگ نبود